تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨

أنا » ( 1 ) . چه مضاهات با جميع مراتب الهيه ، خاصهّء خاتم النبوّة است ، و مضاهات با جميع مراتب محمدّيه ، خاصهّء خاتم الولاية است - عليهما الصلاة و السلام و التحيّة - و لهذا به ادات حصر مى فرمايد ، و اللّه ولىّ الأفهام . باز بدان كه همچنان چه در دورهء ظهور ولايت محمدّيه - عليه الصلاة و التحيّة - در مظاهر انبيا اوّل آدم بود - عليه السلام - كما قال فى الفتوحات : « فأوّل نائب كان له و خليفة لآدم عليه السلام » ، همچنين در دورهء ظهور به صور اوليا ، اوّل نائبى و خليفتى آدم اوليا است علىّ مرتضى ، عليه سلام اللّه العلىّ الأعلى . گلشن :

نبوّت را ظهور از آدم آمد * كمالش در وجود خاتم آمد ولايت بود باقى تا سفر كرد * چو نقطه در جهان دورى دگر كرد
يعنى چون نبوّت مختتم گشت ولايت بى انضمام نبوّت ، يعنى ولايت محض باقى ماند ، و از لباس نبوّت عارى شده به طريق سير و سفر در مظاهر اوليا ظاهر گشت ، و مثال نقطهء سياّره در جهان دورى دگر كرد .
ز نورش شد ولايت سايه گستر * مشارق با مغارب شد برابر

يعنى از نور حقيقت محمّدى - صلوات اللّه و سلامه عليه - كه در مشرق نبوّت ظهور يافته بود تا به مرتبهء استوا كه زمان آن حضرت بود رسيده ، در جانب مغرب از همان نور مذكور ولايت كه باطن آن حضرت است سايه‌گسترى كرده ، ظلال تعيّنات اوليا پيدا آمد ، و مشارق و مغارب برابر و در محاذى يكديگر گشتند . پس هر آينه در مقابل هر شخص از اشخاص انبيا تعيّنى از تعيّن اولياى امّت مرحومه واقع باشد كه « علماء امّتى كأنبياء بنى إسرائيل » ( 2 ) .

كنون هر عالمى باشد ز امّت * رسولى را مقابل در نبوّت
يعنى اكنون كه دور نبوّت و رسالت مختتم گشت و دور ولايت است ، هر
هامش
( 1 ) مختصر بصائر الدرجات ، ص 125 .
( 2 ) مستدرك الوسائل ، ج 17 ، ص 320