تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١

مى شد به حسب هر مرتبه بر علوم مختصهّ به آن مرتبه . پس امر به طلب علم فى الحقيقة امر به ترقّى در مراتب ولايت است ، چه تحصيل لازم به تحصيل ملزوم است . « و ذلك إنّك تعلم أنّ الشرع تكليف بأعمال مخصوصة أو نهى عن أعمال مخصوصة و محلّها هذه الدار فهى منقطعة ، و الولاية ليست كذلك ، إذ لو انقطعت لانقطعت من حيث هى كما انقطعت الرسالة من حيث هى ، و إذا انقطعت الولاية من حيث هى لم يبق لها اسم ، و الولىّ اسم باق للهّ ، فهو لعبيده تخلّقا و تحقّقا و تعلّقا . » ( 1 ) يعنى پس اطلاق اسم ولىّ بر عباد به حسب تخلّق ايشان است به اخلاق الهيه ، و اين اشارت است به فناى در افعال و صفات حقّ تعالى ، و به حسب تحقّق عباد است به ذات الهى متّسم به اسم الولىّ ، و اين اشارت به فناى در ذات است ، از براى آنكه ذوات ايشان هرگاه كه فانى شد در حقّ ، متحقّق نمى شوند الّا به اسم الولىّ ، و به حسب تعلّق اعيان ثابتهء عباد است ازلا به اتّصاف به صفت ولايت و طلب آن از خداى تعالى به لسان استعداد ، يا به حسب تعلّق ايشان به بقاى بعد از فنا . پس « الولىّ » اسم كسى است كه فانى شده باشد از صفات و اخلاق خويش و متخلّق به اخلاق اللّه شده باشد ، و كسى كه فانى شده باشد ذات او در حقّ تعالى و مستتر شده باشد در عين احديت و متحقّق شده باشد به آن ، و كسى كه رجوع كرده باشد به بقا و متوجهّ و متعلّق شده باشد ثانيا به عالم خلق و فنا . و بعضى گفته‌اند كه در شريعت ، نبىّ واضع است ، و ولىّ كاشف است ، يعنى انبيا به وضع فرائض و سنن و معاملات ، و به وضع حدود واقعات مشغولند و به كشف حقايق نمى پردازند . پس اوليا كاشف حكمت نبىّ و مفسّران كتاب و كلام نبى ّاند .

هامش
( 1 ) فصوص الحكم ، ابن عربى ، ص 136