زيرا كه موطن دنيا و آخرت به منزلهء دو آيينه است مقابل يكديگر . هر چه در يكى مى نمايد ، صورت آن در ديگرى منعكس مىشود . عطّار ( 1 ) :
چون همراه تو نباشد كه از حبهّء دل تو رسته است ، تا آبشخور اين تخم از كدام چشمه است ، از فرات سائغ است يا از اجاج مالح ( 2 ) ، و شجرهء نابته از آن حبهّ يا شاخ طوبى يا شجرهء زقّوم است ، و همه پيش تو حاضر است . چه مؤمن جنّتى است و جنّت او عمل اوست ، كه زادهء قلب اوست ، و قائم به قصد دل اوست ، و ظلّ معانى قائمه به ذات اوست ، بلكه ظهور قلب اوست به صور معانى ، و شئون او چگونه از او غايب تواند بود و همچنين كافر دوزخى است و دوزخ او عمل اوست كه بالفعل محفوف آن است ، امّا حسّ دنيوى شاغل است از ادراك آن و حاجب : - و الحقّ تعالى لا يشغله شأن عن شأن - و لهذا در حين احتضار كه معطّل شد اين حسّ ، مشرف مىشود بر احوال آخرت . مولانا :