تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
و كن مقدّرا و لا تكن مقتّرا . » ] باز بدان كه كمال استقامت آن است كه در قول و فعل و قلب همه مستقيم باشد ، مثال آن مردى كه تفقهّ كند در امر نماز و به تحقيق بداند ، بعد از آن تعليم غير بكند به آن ، پس او مستقيم در قول است . بعد از آن وقت نماز در آيد ، پس ادا كند بر وفق علم خويش محافظا على أركانها الظاهرة ، پس اين مستقيم در فعل است . باز بداند كه مراد اللّه از او حضور قلب او با حقّ تعالى است در اين نماز ، پس احضار قلب از او تحقّق پذيرفت ، پس اين مستقيم به قلب است . چون اين معلوم شد ، بدان كه اسدّ صراط خصوصى در مطلق صراطات مشروعه آن است كه نبىّ ما - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر آن است قولا و حالا ، و آن حالتى است وسطى اعتداليه ، و مردمان در طريقهء محمدّيه بر مراتبند ، و هر ذى مرتبه را آيتى هست دالهّ بر صحّت تبعيت او ، و نسبت او با آن حضرت به موجب قرابت دينيهء شرعيه يا قرابت روحانيه از حيثيت وراثت او در حال يا در علم ذوقا و مأخذا يا در مرتبهء كماليه كه مقتضى جمع و استيعاب است ، و اين آيات در حقّ محجوبين مى باشد و در حقّ اهل اطّلاع . پس اهل كشف و شهود ، آيت ايشان در الهيات شهود حقّ احد است در عين كثرت ، با انتفاى كثرت وجوديه ، و بقاى احكام مختلفهء آن با معرفتى كه لازم اين شهود است ، و آن معرفت سبب تفرّع نسب و اضافات و رجوع آن است حكما به وجود واحد حقّ كه كثرت نيست در او اصلا ، و اهل اين حال بر درجاتند در شهود و معرفت و ولايت . و همچنين غير اهل كشف از مؤمنين و مسلمين بر مراتبند و درجات در استقامت وسطيه . فأتمّهم إيمانا بهذا الذوق المذكور ، و أسدّهم تجرّبا للمتابعة ، و أصحّهم تصوّرا لما يذكر من هذا الشأن ، أتمّهم قربا من الطبقة الأولى ، و لهم الجمع
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 488 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )