جاء الملك الأكبر ، ما أحسن ذا المنظر * حتّى ملأ الدنيا ، بالعبهر و العنبر
جاء الفرج الأعظم ، جاء الفرح الأكبر * جاء الكرم الأدوم ، جاء القمر الأقمر
آرام يافت در حرم امن ، وحش و طير * و آسوده گشت در كنف انس ، انس و جان
گردون فرو گشاد كمر از ميان تيغ * و ايّام برگرفت زه از گردن كمان
از غصهّ خون گرفت چو مى ظلم را جگر * وز خنده باز ماند چو گل عدل را دهان