« و شعارها الخوف ، و دثارها ( 1 ) السّيف . » و شعار او ترس بود ، و دثار او تيغ . حديقه :
انبيا راستان دين بودند * خلق را راه راست بنمودند
چون به غرب ( 2 ) فنا فرو رفتند * باز خودكامگان برآشفتند
پردهها بست ظلمت از شب شرك * بوسهها داد كفر بر لب شرك
اين چليپا ( 3 ) چو شاخ گل در دست * و آن چو نيلوفر آفتاب پرست
اى ( 4 ) صنم كرده سال و مه معبود * و آن جدا مانده از همه مقصود
بدعت و شرك پر برآورده * زندقه جمله سر برآورده
مندرس ( 5 ) گشته علم دين خداى * همگان ژاژخاى ( 6 ) و هرزه در آى
دين زردشت آشكار شده * پردهء رحم پاره پاره شده
خانهء كعبه گشته بتخانه * بگرفته به ظلم بيگانه
عتبه و شيبه و لعين بو جهل * يك جهان پر ز ناكس و نااهل
عالمى پر سباع و ديو و ستور * صد هزاران ره و چه و همه كور
بر چپ و راست غول و پيش نهنگ * راهبر گشته كور و همره لنگ
پر ضلالت جهان و پر نيرنگ * بر خردمند راه دين شده تنگ
چون امتداد مدّت طويلهء فترت من الرسل و اشتغال طوايف انام به مناهى و عبادت اصنام به سر حدّ افراط رسيد ، نسيم عنايت ازلى از مهبّ عاطفت لم يزلى وزيدن گرفت ، و صبح سعادت ابدى از مطلع سيادت احمدى دميدن آغاز نهاد ، و نور نبوّت كبرى از افق امّ القرى ساطع شد ، و آفتاب رسالت عظمى از اوج سپهر
هامش
( 1 ) الشعار : جامهء اندرونى ، الدثار : جامهء زيرين ، الدثار فوق الشعار ( م )
( 2 ) غرب : اوّل هر چيزى و حدّ آن ، جاى فرو شدن آفتاب
( 3 ) چليپا : صليب .
( 4 ) اين ( م )
( 5 ) مندرس : ناپديد .
( 6 ) ژاژخاى : بيهودهگوى ، ياوهسراى