و ما منهم إلّا و قد كان داعيا * به قومه للحقّ عن تبعيّتى
« و الموضّحة به أشراط الهدى ، و المجلوّ به غربيب العمى . » و واضح و روشن كرده باشد به او علامتهاى هدايت ، و جلا داده گشت به او ظلمت جهل و كورى دل .
شعر :
أنت ضوء اليوم يا شمس الضحى * أنت بدر الليل يا نور الهدى
أنت مصباح الهيامى فى الدجى * وجهك المأمول أقصى المرتجى
قاسم : ( 1 )
شادند اهل عالم و هنگام شادى است * كاندر زمانه مهدى آخر زمان رسيد
آسودهايم و خاطر ما شاد و خرّم است * چون فيض فضل يار جهان در جهان رسيد
سرّى كه كائنات به جان طالب ويند * منّت خداى را كه به ما رايگان رسيد
بشنيد هر كه گوش و دلى داشت قاسمى * گلبانگ وصل او كه به كون و مكان رسيد
بدان كه اختصاص حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از ميان انبيا به شرح حقايق ، كما قال : « المعتام لشرح حقائقه » ، بنا بر آن است كه اسماى الهيه كه آدم - عليه السلام - حامل كلّ آن است و به آن معلّم و مدرّس ملائك است ، حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - حامل حقايق و معانى آن اسما است و مسمّى به كلم الهيه است .
آنچه او آنجا به بينايى رسيد * هر نبى آنجا به دانايى رسيد
هامش
( 1 ) مج : ( قاسم ) محذوف