خطبه 195
و من خطبة له - عليه السّلام و الصّلوة ( 1 ) - : « الحمد للهّ الّذى أظهر من آثار سلطانه و جلال كبريائه ، ما حيّر مقل العقول من عجائب قدرته ، » سپاس خدايى را كه ظاهر گردانيد از آثار سلطنت ، و بزرگوارى كبرياى خويش ، آنچه متحيّر گردانيد ديدههاى عقول را از عجايب قدرت او .
هست عالم ذرهّاى از قدرتش * باز ذرهّ عالمى از حكمتش
« و ردع خطرات هماهم النّفوس عن عرفان كنه صفته . » و منع كرده است حركات انديشههاى نفوس [ را ] از شناختن كنه صفت او .
ز كنه ذات او كس را نشان نيست * كه هر چيزى كه مى گويى تو آن نيست
زهى غايت كه چشم عقل و ادراك * بماند از بعد آن افكنده بر خاك
خداوندا ثناى چون تو پاكى * كى آيد از زبان آب و خاكى
بدين آلت كه عقل او را زبان گفت * ثناى چون تو پاكى كى توان گفت
چه داند پاكى تو ، خلق خاكى * ز هر پاكى كه ما دانيم پاكى
مقرّبان حضرت عليا به قصور « ما عرفناك حقّ معرفتك » ( 2 ) معترف كه وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قدَرْهِِ ( 3 ) و مقدّسان ملأ اعلى در مقام « لو دنوت أنملة لاحترقت » ( 4 ) متحيّر كه وَ ما مِنّا إِلّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ( 5 ) . شعر :
وصف تو كى توان كرد و آنگه زبان صورت * ذات تو چون توان ديد و آنگه به نور ديده
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 195 .
( 2 ) مرآت العقول ، ج 8 ، ص 146
( 3 ) الأنعام : 91 .
( 4 ) بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 382 ، أنمَلَة ، أنمُلَة : سر انگشت
( 5 ) الصافّات : 164