هر چه ز بيگانه و خيل تو اند * جمله درين خانه طفيل تو اند
اوّل بيت ار چه به نام تو بست * حكم تو چون قافيه آخر نشست
مهر شد اين نامه به عنوان تو * ختم شد اين خطبه به دوران تو
« و المعلن الحقّ بالحقّ ، » و آشكاركنندهء اسرار دين حقّ به حقّ .
ز نطق تو شد كشف اسرار مبهم * ز سعى تو شد فتح ابواب مغلق
« و الدّافع جيشات الأباطيل ، و الدّامغ صولات الأضاليل ، » دفع كنندهء لشكرهاى اباطيل ، و شكنندهء شدّت و حملههاى اضاليل ( 1 ) . حديقه :
سيل نامد نهال كن تو را ز او * مرغ نامد قفس شكن تو را ز او
هر كه برخاست مى فكندش پست * و آنكه افتاد مى گرفتش دست
هم عرب هم عجم مسخّر او * لقمه خواهان رحمت از در او
هر كه چون خاك نيست بر درِ او * گر فرشته است خاك بر سر او
خاك او باش و پادشاهى كن * آن او باش و هر چه خواهى كن
چون لواى نصرت و سلطنت ابدى و علم عزّت و علاى دولت محمّدى برافراخته شد ، اعناق سطوت قياصره و رقاب صولت و شوكت اكاسره ( 2 ) ، زير دست ساخته ، نداى « أنا نبىّ السّيف » در عالم انداخت . رسالتين :
هر كه در عالم همه صيد تو اند * پاى و گردن بسته در قيد تو اند
استعار لفظ « جيشات » جمع جيشه ، و هى غليان القدر لثوران أباطيل المشركين و فورات فتنهم .
هامش
( 1 ) اباطيل : باطلها ، ناحقّها ، شيطانها ، اضاليل : گمراهان ، منحرفان
( 2 ) اكاسره جمع كسرى : لقب پادشاهان ايران قديم سلسلهء ساسانيان ، قياصره جمع قيصر : لقب پادشاهان روم قديم . ( م )