خطبه 101
و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام ( 1 ) - : « الأوّل ( 2 ) قبل كلّ أوّل ، و الآخر بعد كلّ آخر . » او اوّل است پيش از هر اوّل ، و آخر است بعد از هر آخر . در سلسلهء ممكنات ، هر چه اوّل است نسبت با مخلوق بعد از اوست ، و هر چه آخر است نسبت با مخلوق قبل از اوست . امّا اوّليت حقّ تعالى به معنى مبدئيت است و وجوب ذاتى و غنائى عن العالمين ، و آخريت حقّ تعالى به آن معنى است كه إلِيَهِْ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كلُهُُّ ( 3 ) پس جميع ممكنات - خواه اوّل باشند و خواه آخر - حقّ تعالى مبدأ و معاد همه است . نفرمود كه اوّل كلّ اوّل و آخر كلّ آخر ، از براى آنكه تا توهّم نكنى كه او اوّل ما است و ما ثانى او ، تعالى عن ذلك علوّا كبيرا چه هيچ مناسبت نيست ميان رتبت ما و او ، بلكه اوّليت او عين آخريت اوست . « بأولّيتّه وجب أن لا أوّل له ، و بآخريتّه وجب أن لا آخر له ، » به اوّل بودن او واجب شد كه نباشد اوّلى او را ، و به آخر بودن او واجب شد كه نباشد آخرى او را . از براى آنكه اوّليت نسبت با ترتيب موجودات مىتواند كه اوّل را اوّلى باشد و آخر را آخرى . همچنان چه زيد ، اوّل عمرو باشد و او را نيز اوّلى باشد كه آن بكر است و همچنين در آخريت . بخلاف اوّليت و آخريت حقّ تعالى كه چنين اوّليتى است كه به اين اوّليت واجب است كه او را اوّلى نباشد ، و آن مبدئيت جميع موجودات است ، و همچنين آخريتى است كه به اين آخريت واجب شده كه او را آخرى نباشد ، و آن معاديت است وَ إلِيَهِْ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كلُهُُّ . ( 4 )