تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
براى ترس از نيست شدن و كم گشتن . « و لا للاستعانة بها على ندّ مكاثر ، و لا للاحتراز بها من ضدّ مثاور ، و لا للازدياد بها فى ملكه ، و لا لمكاثرة شريك فى شركه ، و لا لوحشة كانت منه ، فأراد أن يستأنس إليها . » و نه از براى طلب يارى كردن به آن بر همتاى غالب ، و نه از براى احتراز كردن به آن از ضدّ نزاع كننده ، و نه از براى افزون شدن به آن در ملك او ، و نه از براى غلبه كردن شريكى در شرك او ، و نه از براى وحشتى كه بود او را ، پس خواست كه انس گيرد به آن . « ثمّ هو يفنيها بعد تكوينها ، لا لسأم دخل عليه فى تصريفها و تدبيرها ، و لا لراحة واصلة إليه ، و لا لثقل شيء منها عليه . » باز او نيست مى گرداند آن را بعد از موجود كردن آن ، نه از براى دلتنگى كه داخل شود بر او در گردانيدن آن و تدبير كردن آن ، و نه از براى راحتى كه و اصل شود به او ، و نه از براى گرانى چيزى از آن بر او . « لا يملهّ طول بقائها فيدعوه إلى سرعة إفنائها ، لكنهّ سبحانه دبّرها بلطفه ، و أمسكها بأمره ، و أتقنها بقدرته ، » ملول نمى كند او را درازى پايندگى آن ، پس بخواند او را به شتافتن نيست گردانيدن آن ، لكن حقّ سبحانه تدبير كرده آن را به لطف خويش و نگاه داشت آن را به امر خويش ، و محكم كرده آن را به قدرت خود . « ثمّ يعيدها بعد الفناء من غير حاجة منه إليها ، و لا استعانة بشى ء منها عليها ، و لا لانصراف من حال وحشة إلى حال استئناس ، و لا من حال جهل و عمى إلى حال علم و التماس ، و لا من فقر و حاجة إلى غنى و كثرة ، و لا من ذلّ و ضعة إلى عزّ و قدرة . » بعد از آن اعاده كرد آن را بعد از فنا ، بى احتياجى از او به آن ، و بى طلب كردن يارى به چيزى از آن بر آن ، و نه از براى گرديدن از حال وحشت به حال انس ، و نه از حال نادانى و كوردلى به دانش و التماس ، و نه از درويشى و محتاجى به بى نيازى و بسيارى ، و نه از خوارى و بيچارگى به عزيزى و توانايى .