تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

و اين از آن جهت است كه اوّليت حقّ تعالى نسبت با ذات اوست ، و همچنين آخريت او نسبت با اوست . چه مقدّم است من حيث الهويّة بر ذات خود من حيث ظهوره فى المظاهر . پس اوّل و آخر عين يكديگرند ، بخلاف اوّليت و آخريت در سلسلهء ممكنات كه ذات اوّل غير ذات آخر است ، افهم حاصل كلام آنكه او اوّل است به اعتبار تجلّى اوّل به فيض اقدس ، و آخر است به اعتبار تجلّى ثانى به فيض مقدّس . فظهر حكم الأزل و الأبد بحكمين ، و تعيّن الوسط بين الطرفين . « و أشهد أن لا إله إلّا اللّه شهادة يوافق فيها السّرّ الإعلان ، و القلب اللّسان . » و گواهى مى دهم كه نيست معبودى الّا خداى ، گواهى اى كه موافق باشد در آن اندرون با بيرون ، و دل با زبان . « أيّها النّاس لا يجرمنّكم شقاقى ، و لا يستهوينّكم عصيانى ، و لا تتراموا بالأبصار عند ما تسمعونه منّى . » اى مردمان به گناه نيندازد شما را مخالفت من ، و سرگشته نكند ( 1 ) شما را نافرمانى من ، و ميندازيد ( 2 ) به يكديگر چشمها را نزد آنچه مى شنويد آن را از من . « فو الّذى فلق الحبّة ، و برأ النّسمة ، إنّ الّذى أنبّئكم به عن النّبىّ الأمّىّ - صلّى اللّه عليه و آله - ما كذب المبلّغ ، و لا جهل السّامع . » پس سوگند به آن كسى كه شكافته است دانه را ، و آفريده است نطفه را ، بدرستى كه آنچه خبر مى دهم شما را به آن از نبىّ است - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دروغ نگفت رساننده ، و جاهل نشد شنونده . « لكأنّى أنظر إلى ضلّيل قد نعق بالشّام ، و فحص براياته فى ضواحى كوفان . »

هامش
( 1 ) حاشيهء مر : الإستهواء ، سرگشته گردن
( 2 ) همان : الترامى ، به هم تير يا سنگ انداختن و انداخته شدن