بى ستونها ، و استوار گردانيد آن را از كجى و ناراستى ، و منع كرد آن را از فروافتادن و شكافته شدن . « أرسى أوتادها ، و ضرب أسدادها ، و استفاض عيونها ، و خدّ أوديتها ، فلم يهن ما بناه ، و لا ضعف ما قواّه . » بر جاى بداشت ميخهاى او را ، و زد سدّهاى ( 1 ) آن را ، و روان گردانيد چشمههاى او را ، و اندازه كرد رودخانههاى آن را . پس سست نشد آنچه او بنا كرد آن را ، و ضعيف نگشت آنچه قوى گردانيد او آن را . « هو الظّاهر عليها بسلطانه و عظمته ، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته ، و العالى على كلّ شيء منها بجلاله و عزتّه . » اوست ظاهر بر آن به غلبهء خويش و بزرگى خويش ، و اوست باطن مر آن را به علم خويش و معرفت خويش ، و بلند قدر و منزلت است بر هر چيز از آن به بزرگى و عزّت خود . « و لا يعجزه شيء منها طلبه ، و لا يمتنع عليه فيغلبه ، و لا يفوته السّريع منها فيسبقه ، و لا يحتاج إلى ذى مال فيرزقه . » و عاجز نمى گرداند او را چيزى از آن طلب كردن او ، و قوى نمى گردد ( 2 ) بر او تا غلبه كند بر او ، و فوت نمى كند او را شتاب كننده از آن تا سابق گردد او را ، و احتياج ندارد به صاحب مالى تا روزى دهد او را . « خضعت الأشياء له ، و ذلّت مستكينة لعظمته ، » فروتنى كردهاند چيزها مر او را ، و خوار شدهاند به روى افتاده از براى عظمت او . « لا تستطيع الهرب من سلطانه إلى غيره فتمتنع من نفعه و ضرهّ ، » استطاعت نمى دارند اشيا ، گريختن از سلطنت او به سوى غير او ، پس باز ايستد از منفعت او و مضرّت او . « لا كفؤ له فيكافئه ، و لا نظير له فيساويه . » نيست مثلى او را تا برابرى كند با او ، و نه نظيرى است او را تا مساوى باشد با او .
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٤٠٧
هامش
( 1 ) حاشيهء مر : سدّ ، و هو كلّ ما حجز بين الشيئين .
( 2 ) همان : امتناع ، باز ايستادن و قوى گشتن