است و هم از قدم - پس كلام حقّ تعالى به وجههء روحيه تلقّى مىكند و به وجههء نفسيه القا مى نمايد . قال اللّه تعالى ( 1 ) : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ [ الْأَمِينُ ] عَلى قَلْبِكَ اشاره است به تنزّل از مرتبهء روح به مرتبهء قلب ، چه در مشهد روح جبرئيل نمى گنجد . ثمّ قال تعالى : عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ اشاره به تنزّل از مرتبهء قلب محمّدى كه عرش الرحمن است به مرتبهء نفس نفيس او كه عالم ارض طبيعت مصطفوى است ، صلّى اللّه على طبعه و نفسه و قلبه و روحه و سرهّ . آن قافلهسالار مسافران فى اللّه را - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از براى حقّ ، موطن نفس قدسيه و بقاى وجود شريف ضرورت شد ، عود از عرش روح به سماء قلب ، براى تدبير ارض قالب و رعايت حواسّ و قوا ، با وجود كمال تمكّن در آن سير عروجى . چه صفت « لا يشغله شأن عن شأن » خاصهّء رتبت الوهيت است ، و لهذا در اين عودگاه محتاج به « كلّمينى يا حميراء » ( 2 ) مى گردد ، و در آن عروج « أرحنى يا بلال » ( 3 ) ضرورت مى افتد . مولانا :
پس كلام الهى با وصف وحدت از عوالم روح به مواطن سبع سماوات طباق قلب از طبقهء فؤاد كه يلي روح است تا طبقهء صدريه كه يلي ارض قالب است ، و سماء دنيا اشاره به آن است فيما روى : « إنّ القرآن انزل من اللّوح المحفوظ إلى السّماء الدّنيا ، ثمّ نزل إلى الأرض نجوما فى ثلاث و عشرين سنة . » ( 4 ) بى تعطيل صورت ، چه ظواهر عالم صور بواطن مصطفى است - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و پيش از