تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
حكما لا يكون لغيره . فظهر فى القلب أحدىّ العين ، فجسدّه الخيال و قسمّه و أخذه اللسان ، فصيرّه ذا حرف و صوت ، و قيّد به سمع الآذان . » مولانا :
گر چه قرآن از لب پيغمبر است * هر كه گويد حقّ نگفت ، او كافر است دو دهان داريم گويا همچو نى * يك دهان پنهان است در لبهاى وى
من دم نزنم ليك دم « نحن نفخنا » * در من برسد ناله رسد تا به ثريّا اى ناى تنم را چو ببريد و تراشيد * از سوى نيستان عدم عزّ تعالى دل يك سر نى بود و دهان يك سر ديگر * آن سر ز لب عشق همى بود شكرخا چون از دم او پر شد و از دو لب او مست * تنگ آمد و مستانه برآورد علا لا نى پردهء لب بود كه گر لب بگشايد * نى چرخ فلك ماند و نه زير و نه بالا
در آن مقام كه بى حرف كلام مى رويد ، آنچه أحدىّ العين وارد شد بر قلب محمّدى ، بى شبهه كلام اللّه بود ، و باز آنچه خيال تجسيد و تقسيم آن نمود همان امر نازل بر قلب بود . پس با وجود تجسيد و تقسيم ، همان كلام حقّ باشد ، و تجسيد و تقسيم ، وصف عارض از احكام موطن ، و بر همين قياس در ظهور به صور حروف و اصوات با وصف تعدّد و تكثّر و تقدّم و تأخّر اجزا با يكديگر در لسان مصطفوى ، صلّى اللّه على روحه و جسده و قلبه و خياله و لسانه . مولانا :
لباس جسم پوشيده كه دون تر كسوه‌اى آنست * سخن در حرف آورده كه آن دون تر زبانستى به گل اندوده خورشيدى ميان خاك ناهيدى * درون دلق جمشيدى كه گنج خاك دانستى
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 393 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )