تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠

نورى كه از زجاجه به اندرون افتاده و نه خارج ، امّا به بعضى اوصاف متّصف شده از تشكّل و تلوّن و تعدّد و كثرت حدود و غير ذلك ، و جميع اوصاف منسوبه به زجاجات كه به منزلهء اعيان است همه صفات نور آفتاب است . چه غير نور آفتاب نورى نيست ، و غير ظهور آفتاب ظهورى نه . زيرا كه نور آفتاب است كه متشكّل و منصبغ شده به شكل و صبغ زجاجات ، و تعدّد و تكثّر و اختلاف الوان و اشكال قادح نيست در وحدت نور آفتاب . چه آنچه ظاهر است از زجاجه عين آن چيزى است كه باطن است ، يعنى همان نور است كه بيرون خانه است و منصبغ است به صبغ زجاجه كه عبارت از ظهور در كون است . ثمّ قال - عليه الصلاة و السلام - : « يخبر بلا لسان ( 1 ) و لهوات ، » خبر مىدهد بى زبان و ملازها . ( 2 ) شعر :

اگر حقايق معنى به گوش جان شنوى * حديث بى لب و گفتار بى زبان شنوى

« و يسمع لا بخروق و أدوات . » و مى شنود بى روزنه‌ها و آلتها . « يقول و لا يلفظ ، و يحفظ و لا يتحفّظ ، و يريد و لا يضمر . » مى گويد بى آنكه از دهان بيرون آرد ، و ياد دارد بى آنكه ياد گيرد ، و اراده مىكند نه به آنكه در دل نهان دارد . « يحبّ و يرضى من غير رقّة ، و يبغض و يغضب من غير مشقّة . » دوست مى دارد و راضى مىشود بى رقّت قلب و تنگ دلى ، و دشمن مى باشد و غضب مىكند بى كشيدن مشقّتى . قال الشارح ( 3 ) : « إخباره تعالى يعود إلى خلقه الكلام فى لسان النبي - صلّى اللّه

هامش
( 1 ) نهج البلاغه : لا بلسان
( 2 ) لهوات جمع لهاة : بيخ دهان كه لوزهء گلو آويزان است ، مؤلّف بيخ دهان را تعبير به ملاز نموده از آن جهت كه پناه‌گاه زبان است يا از آن جهت كه لوزه در آن محلّ قرار دارد . ( م )
( 3 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم ، ج 4 ، صص 171 - 170