شب معراج كه « رأيت يونس فى بطن حوت » ، يعنى يونس را در شكم ماهى ديدم ، با آنكه آن حالت به دو سه هزار سال پيش از آن بوده .
و نيز روايت است كه فرمود : « رأيت عبد الرحمن بن عوف يدخل الجنّة حبوا » يعنى عبد الرحمن بن عوف [ را ] ديدم كه خزان خزان در بهشت مى شد . پس او را گفتم : چرا دير آمدى گفت : يا رسول اللّه نتوانستم به تو رسيدن تا سختيها به روى من رسيد كه كودكان را پير گرداند ، پنداشتم كه تو را نخواهم ديد .
چون آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از تنگناى مكان و زمان بيرون رفت و محيط به ازل و ابد شد ، اطّلاع يافت بر حالتى كه به دو سه هزار سال پيش از آن بوده با حالتى كه بعد از پنجاه هزار سال خواهد بود .
لمحيى اللارى :
زمان سر به سر دان چو آن ريسمان * كه هر پاره دارد ز رنگى نشان
چو آن ريسمان را كشى پيش مور * به هر نظره رنگى ببيند به زور
ولى آن كه را نيست ضيق بصر * به يك بار بيند همه سر به سر
چو ما تنگ چشمان كجا بيند اين * مگر هم از آن ديدهء پاك بين
ملخّص كلام در اين مقام آن است كه زمان امرى است موهوم از دفعات تجلّيات الهيه بر كون . فإنهّ تعالى لا يتجلّى فى صورة مرّتين و لا فى صورة لاثنين ، و اين نسبت با ما دفعات است ، چه از حقّ تعالى يك تجلّى بيش نيست ، و دفعات تجلّيات حقّ تعالى بر ذات خويش معقول نيست ، چه تجلّى و ظهور حقّ تعالى بنفسه لنفسه يك حضور است ، و به آن عالم است و محيط به كلّيات و جزئيات عالم من الأزل إلى الأبد به يك علم حضورى كه به ذات خود دارد . فافهم فإنهّ تعالى علم نفسه ، فعلم العالم به عين علمه بنفسه ، كما ذكر فى الفتوحات .
پس حقايق اشيا نسبت با ذات حقّ تعالى از قبيل حضور اجزاى زيد است نزد زيد . امّا نسبت اجزا با يكديگر نه چنين است ، چه دست زيد حاضر است نزد زيد