تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
« علمه بالأموات الماضين كعلمه بالأحياء الباقين ، و علمه بما فى السّموات العلى كعلمه بما فى الأرضين السّفلى . » علم او به مردگان گذشته ، همچون علم اوست به زندگان باقى مانده ، و علم او به آنچه در آسمانهاى بلند است ، همچون علم اوست به آنچه در زمينهاى پست است . اگر سائلى گويد كه چگونه علم حقّ تعالى به اموات ماضين چون علم او به احياى باقين باشد ، و حال آنكه علم حقّ تعالى به وقوع طوفان نوح در زمان خلق آدم به اين وجه بوده كه واقع نشده و خواهد شد ، و اليوم شكّى نيست كه بر آن وجه است كه واقع شده و الّا جهل باشد جواب گوييم كه علم حقّ تعالى به وقوع طوفان نوح من الأزل إلى الأبد بر يك نسق است ، نه بر آن وجه است كه واقع شده ، و نه بر آن وجه است كه واقع خواهد شد ، و الّا لازم آيد تغيّر در علم حقّ تعالى و حدوث ، چه علم مغيّر حادث خواهد بود . مولانا :
لا مكانى كه در او نور خداست * ماضى و مستقبل و حال از كجاست ماضى و مستقبلش نسبت به توست * هر دو يك چيزند ، پندارى كه دوست يك تنى او را پدر ما را پسر * بام زير زيد و بر عمرو آن زبر نسبت زير و زبر شد ز آن دو كس * سقف سوى خويش يك چيز است و بس نيست مثل آن ، مثال است اين سخن * قاصر از معنى نو حرف كهن
بدان كه علم حقّ تعالى نسبتى واحده است از حقّ ، و تكثّر و تنوّع از تكثّر و تنوّع معلومات است . پس حقيقت علم در هر مرتبه واحد است ، لكن مظاهر و