تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
عشق تو و جان من * جز آتش و جز نى ، نى

« الظّاهر لا يقال : ممّا » ( 1 ) يعنى ظاهر و آشكار است ولى نه از چيزى ديگر .

اى غير تو در هر دو جهان مويى نه * جز روى تو در هر دو جهان رويى نه از هر سويى كه بنگرم در دو جهان * آن سوى تويى و ليكن از سويى نه

« و الباطن لا يقال : فيما » ( 2 ) يعنى باطن است و پنهان امّا نه در چيزى ديگر . عطّار :

چون به ذات خويش بى چون آمدى * نه درون رفتى نه بيرون آمدى هر دو عالم قدرت بى چون توست * هم تويى چيزى اگر بيرون توست

زيرا كه ظاهريت و باطنيت حقّ تعالى نسبت با مظهر است ، و مظهر نه امرى است زايد بر ذات الهى حتّى يقال : الظاهر ظاهر منه ، و الباطن باطن فيه . چه اعيان كه مظاهرند صور علميه شئون ذاتيهء الهيه‌اند . « لا شبح فيتقضّى ( 3 ) و لا محجوب فيحوى . » نه كالبد تنى است تا به سر آيد ، و نه در وراى حجاب است تا چيزى گرد او برآمده باشد . ( 4 ) « لم يقرب من الأشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق ، » نزديك نشده به اشيا به ملاصقه و چسفيدن ، و دور نگشته از اشيا به مفارقه و جدايى . « لا يخفى عليه من عباده شخوص لحظة ، و لا كرور لفظة ، و لا ازدلاف ربوة » پنهان نمى ماند بر او از بندگان او قدر يك نگريستن ، و نه مقدار يك لفظ گفتن ، و نه گرد آمدن ربوه‌اى . ( 5 ) « و لا انبساط خطوة فى ليل داج ، و لا غسق ساج ، » و نه پهن واشدن گامى در

هامش
( 1 ) نهج البلاغه : ممّ .
( 2 ) همان : فيم
( 3 ) همان : فيتقصّى .
( 4 ) حاشيهء مر : الشّبح : كالبد تن ، تقضّى : به سر آمد
( 5 ) حاشيهء مر : شخوص اللحظة : مدّ البصر ، كرّ : رجع ، الإزدلاف : به يكديگر نزديك شدن و گرد آمدن ، ربوة : بالا ، الربوة : زمين بر بالا