خطبه 49
و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام - ( 1 ) : « الحمد للهّ الّذى بطن خفيّات الامور ، » يعنى ستايش مر آن خدايى كه هر چه مخفى است و پنهان ، او باطن آن است و مخفى در آن . عطّار :
جان نهان در جسم و تو در جان نهان * اى نهان اندر نهان اى جان جان
چه هر ملكى را از عوالم الهيه ملكوتى است ، و هر صورت را معنى اى ، و هر شهادت را غيبى ( 2 ) و هر ظاهر را باطنى ، باز هر باطنى را باطنى است كه نسبت با او ظاهر است و صورت اوست و هلمّ جرّا إلى غير النهاية ، و حقّ تعالى باطن جميع آن بواطن و خفيّات امور است . عطّار :
آگهند از روى اين دريا بسى * ليك آگه نيست از قعرش كسى
گنج در قعرست گيتى چون طلسم * بشكند آخر طلسم بند جسم
گنج يا بى چون طلسم از پيش رفت * جان شود پيدا چو جسم از پيش رفت
بعد از آن جانت طلسمى ديگرست * غيب را جان تو جسمى ديگرست
همچنين ميرو به پايانش مرس * در چنين دردى به درمانش مرس
« و دلّت عليه أعلام الظّهور » يعنى با آنكه باطن خفيّات است ، هر چه صفت ظهور يافته اعلام و آيات دالهّ بر او و مظاهر و مرآت ذات و صفات اويند .
مولانا :
خلق را چون آب دان صاف و زلال * و اندر آن تابان صفات ذوالجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان * چون ستاره چرخ بر آب روان
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 49 .
( 2 ) مج ، دا : ( را ) محذوف