هر كه آنجا يك نفس ساكن شود * از عذاب جاودان ايمن شود
شورشى در حال هندو اوفتاد ( 1 ) * ز آرزوى كعبه در روى اوفتاد ( 2 ) گفت : ننشينم به روز و شب ز پاى * تا نيارم عاشقانه حجّ به جاى
همچنان مى رفت مست و بى قرار * تا رسيد آنجا كه آنجا بود كار
چون بديد او ( 3 ) خانه گفتا : كو خداى * زانك ( 4 ) او را مى نبينم هيچ جاى
حاجيان گفتند : اى آشفتهكار * او كجا در خانه باشد شرم دار
خانه آن اوست ، او در خانه نيست * داند اين سرّ ، هر كه او ديوانه نيست
زين سخن هندو چنان فرتوت شد * كز تحيّر عقل او مبهوت شد
هر نفس مى كرد و هر ساعت فغان * خويشتن بر سنگ مى زد هر زمان
راز مى گفت ( 5 ) : اى مسلمانان مرا * از چه آورديد سرگردان مرا
من چه خواهم كرد بى او خانه را * خانه كور آمد كنون ديوانه را
گر من سرگشته آگه بودمى * اين همه راه از كجا پيمودمى
يا مرا با ( 6 ) خانه بايد زين مقام * يا خداى خانه بايد و السلام
هر چه در چشم تو جز صانع بود * گر همه صنعت بود ضايع بود
تا كه جان دارى ز صانع روز و شب * جان خود را ، چشم صانع بين طلب
تمّت ترجمة الخطبة البديعة به حمد اللّه تعالى و منّه ، و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و صحبه ( 7 ) أجمعين .
هامش
( 1 ) مج : افتاد .
( 2 ) همان
( 3 ) مج : آن .
( 4 ) دا : زنگ
( 5 ) زار مى گفت ( م ) .
( 6 ) نسخهء آ . ق . رضوى : يا
( 7 ) مج ، دا : عبارت ( و صحبه ) محذوف ، بجاى آن : « و احباّئه »