اگر جان و تنت روشن شود زود * تنت جان گردد و جان تن شود زود
چو پشت آيينه است از تيرگى تن * ولى جان روى آيينه است روشن
چو روى آيينه پشتش شود پاك * شود هر دو يكى چه پاك و چه خاك
اعلم - علّمك اللّه حقائق الإنسانية - كه ذات انسان حقيقتى است واحدهء بسيطه ، و او را مراتب و اعتبارات است كه تعبير از آن به عقل و نفس و قلب و روح و سرّ و كلمه و غير ذلك مى كنند . چه روح انسانى ربّانى است كه به واسطهء تنزّلات به مواطن و مدارك در سير وجودى تا مرتبهء جسميه و به سير عروجى شعورى تا مرتبهء عين ثابت كه وصفيهء الهيه است متسمّى مىشود به اسمى كه مناسب آن مرتبه است .
عطّار :
يك آئينه است ، جسم و جان دو رويش * به حكمت مى نمايند از دو سويش
از اين سو چون نمايد جسم باشد * وز آن سو جان پاكش اسم باشد
و شكّى نيست كه تعدّد اسما ، قادح نيست در وحدت مسمّى ، كما فى الأسماء الإلهية . و إذا تقرّر هذا گوييم : آن حقيقت وحدانى انسانى را به حسب تدبير او بدن را « نفس » گويند ، و همان حقيقت را به حسب دو قوهّ كه كالوجهين است او را ، وجهيش سوى مبدأ كه استفاضهء انوار الهى مىكند ، و وجهيش سوى روح حيوانى كه افاضه مىكند بر او آنچه از حقّ تعالى بر او مفاض شده بر حسب استعداد او ( 1 ) ، مسمّى است به « قلب » . چه اين لطيفه ، گاه به واسطهء مطالعهء مراتب جسمانى ، معانى امور محسوسه را در باطن تشخيص كند ، و بر نتايج عواقب و لوازم و عوارض
هامش
( 1 ) دا : و