تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
نيرنگى ديگر آغاز كند . عطّار :
مرا بارى غمى كان پيش آمد * ز دست نفس كافر كيش آمد سگ است اين نفس كافر در نهادم * كه من همخانهء اين سگ فتادم رياضت مى كشم جان مى دهم من * سگى را بو كه روحانى كنم من

هرگاه كه سگ نفس روحانى شد ، فايدهء تنزيل روح به مرتبهء نفس ظاهر مى گردد . زيرا كه آن زمان مى يابد كه هر صفتى ذميمه از صفات نفس صدف گوهر ، صفتى از صفات الوهيت است ، بلكه بر حسب إِلّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ ( 1 ) تمام آن سيّئات اخلاق و اوصاف به حسنات و قربات تبديل مى يابد . مولانا :

اى خنك جانى كه در عشق مآل * بذل گشتش خان و مان و ملك و مال شاه جان ، مر جسم را ويران كند * بعد ويرانيش ، آبادان كند كرد ويران خانه بهر گنج زر * وز همان گنجش كند معمورتر

صاحب بحر الحقائق گويد كه : « هر وقت كه بر تصرّف اكسير شرع و تقوا صفت هوا و غضب كه صفت ذاتيه اصليهء نفس است به اعتدال باز آيد كه او را به خود تصرّفى نماند الّا بر مقتضاى شريعت و طريقت ، در نفس صفات حميده پديد آيد و از مقام امّارگى به مطمئنّگى رسد ، و مطيهّء روح پاك گردد ، و در قطع منازل سفلى و علوى براق صفت روح را بر معارج اعلى علّيّين و مدارج قاب قوسينى رساند و مستحقّ خطاب : ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ( 2 ) ، شود . » مولانا :

وقت آن آمد كه من عريان شوم * نفس بگذارم سراسر جان شوم
عطّار :
هر آن گاهى كه در تو من نماند * دويى در راه جان و تن نماند
هامش
( 1 ) الفرقان : 70 .
( 2 ) الفجر : 28