فمن غلب عقله شهوته فهو أعلى من الملائكة ، و من غلب شهوته عقله فهو أدنى من البهائم » يعنى بدرستى كه خداى تعالى ، ملائكه آفريد و ايشان را عقل داد ، و بهائم آفريد و در ايشان شهوت نهاد ، و بنى آدم آفريد و تركيب كرد در ايشان عقل و شهوت هر دو ، و لهذا آدمى صاحب مجاهده است و قابل ترقّى و تنزّل ، به خلاف ملائك و بهائم . مولانا :
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * وين بشر با دو مخالف در عذاب
مجنون :
هوى ناقتى خلفى و قدّامى الهوى * و إنّى و إياّه لمختلفان
مولانا :
جان ز هجر عرش اندر فاقهاى * تن ز عشق خار بن چون ناقهاى
جان گشايد سوى بالا بالها * در زند تن در زمين چنگالها
هر سعادتمندى كه در اين كشاكش ، عاقبة الأمر ، مقتضاى عقل او بر هواى نفس او غالب شد پس او اعلاست از ملائكه . مولانا :
مرد ، اوّل بستهء خواب و خور است * آخر الأمر از ملائك برتر است
آتشى كاوّل ز آهن مى جهد * او قدم بس سست بيرون مى نهد
دايهاش پنبه است اوّل ليك اخير * مى رساند شعلهها را بر اثير ( 1 ) در پناه پنبه و كبريتها * شعله و نورش برآيد بر سها ( 2 )
چون نشئات متخالفة الاقتضاء در ملك مفقود است ، صاحب مجاهده نيستند ، و عبادت ايشان مقتضاى طبيعت ايشان است ، و علم و معرفت و جميع كمالات ايشان قابل ترقّى و تنزّل و اختلاف در احوال نيست . به خلاف انسان كه به واسطهء جمعيت او نشائات متخالفه را گاه عالم است و گاه جاهل ، گاه عابد است و گاه
هامش
( 1 ) اثير : هوا ، فلك نهم ما فوق بر تمامى افلاك
( 2 ) سها : ستارهاى است ريز و بسيار خفى در بنات نعش صغرى