در عرايس ( 2 ) است فى تفسير قوله تعالى : مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى كه « اشاره در آن به اجسام و هياكل است . از براى آنكه ارواح از عالم ملكوت است ، و اگر نه آنكه مستور داشتى حقّ تعالى آن را به ستور قوالب ترابيه ، هر آينه پر شدى اكوان و حدثان از روحى واحد و محترق شدى جميع آن از نور او ، و بدرستى كه خداى تعالى ريخته است از اكثير ( 3 ) ارض از براى ارواح سبايك اشباح از براى معادن افراح ، و تربيت مىكند اين اشباح را به نظام تجلّيات جماليه و جلاليه بقوله تعالى : ( 4 ) وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها . پس چون تمام شد تربيت آن اشباح از نور فعل حقّ تعالى ، باز مى گردد هياكل و ارواح بر نعوت روحانيه و مقاومت نمى تواند كرد ارض حمل آن را ، و موضع او عالم غيب است . » عطّار :
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٢٧٦
نور بى اين چشم مى بيند به خواب * چشم بى اين نور چبود جز خراب
جان ز ريش و سبلت تن فارغ است * ليك تن بى جان بود مردار و پست
بارنامهء روح حيوانى است اين * پيشتر رو ( 1 ) ، روح انسانى ببين
بگذر از انسان هم و از قال و قيل * تا لب درياى جان جبرئيل
بعد از آنت جان « احمد » لب گزد * جبرئيل از بيم تو واپس خزد
گويد ار آيم به قدر يك كمان * من به سوى تو بسوزم در زمان
هامش
( 1 ) مج : دو .
( 2 ) عرائس البيان ، ص 364
( 3 ) همان : اكسير .
( 4 ) الزمر : 69