تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

ردَدَنْاهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ ( 1 ) كه آن مرتبهء تنزّل روح است به حضيض نفس سفلى و طبع بشرى . پس بالضرورة ، حجاب بشريه مسدول مى گردد و به محسوسات عالم شهادت محتجب مىشود از مشهودات عالم غيب ، و دو حالت متناقض در او پيدا مىشود . زيرا كه مقتضاى فطرت اصليهء روحيهء الهيه ، اخلاق و نعوت محموده است ، و مقتضاى جبلّت نفس و طبيعت ، ملكات و صفات مذمومه . مولانا :

اهبطوا افكند جان را در بدن * تا به گل پنهان بود درّ عدن جان بى كيفى شده محبوس كيف * آفتابى حبس عقده اينت حيف زير و بالا پيش و پس وصف تنست * بى جهتها ذات جان روشنست پس بزرگان اين نگفتند از گزاف * جسم پاكان عين ( 2 ) جان افتاد صاف گفتشان و نقلشان و نقششان * جمله جان مطلق آمد بى نشان اقتضاى جان چو اى دل آگهيست * هر كه آگه‌تر بود جانش قويست خود جهان جان سراسر آگهيست * هر كه آگه نيست او از جان تهيست
بنا بر اين تناقض اقتضائين ، در آدمى دو حالت نقيض يكديگر پيدا مىشود : يكى از اقتضاى فطرت اصليهء روحيه ، و يكى از تقاضاى جبلّت نفسيهء طبيعيه ، و از تعانق و اجتماع امرين متناقضين ، انسان صاحب حالتى متوسطّه ميانهء روحانيت و نفسانيت مى گردد كه برزخ است ميانهء روح و نفس مسمّى به قلب - لتقلبّه بين أحكام الروح و النفس - و آن نفس ناطقه است كه تحقّق انسانيت به اوست . عطّار :
جان بلندى داشت ، تن پستى خاك * مجتمع شد خاك پست و جان پاك چون بلند و پست باهم يار شد * آدمى اعجوبهء اسرار شد
زيرا كه به اين اجتماع ، حالتى كه حدّ فاصل است ميانهء وحدت روحى و كثرت نفسى ، و ميانهء اجمال علوم كليّهء روحيه و تفصيل علوم جزئيهء نفسيه ، و ميانهء لوازم و
هامش
( 1 ) التين : 5 .
( 2 ) دا : غير
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 273 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )