منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 261
أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ( 1 ) ( 1 ) البقرة : 29 . عطّار : هست دنيا بر مثال كشتزار * هم شب و هم روز بايد كرد كار زان كه عزّ و دولت دين سر به سر * جمله از دنيا توان برد ، اى پسر هر چه ز ينجا مى برى آن زان توست * نيك و بد درد تو و درمان توست توشه زين جا بر ، كز آدم گوهرى * كان خورى آنجا كز اينجا مى برى زيرا كه تمام كمالات و معارف روحيه از سمع و بصر و غير ذلك ، به واسطهء اتّحاد آن معانى با روح وحدانى الصورة اند ، و مجمل لبساطة الروح و وحدتها كما فى المبدأ ، لأنهّ خلق اللّه على صورته ، در تحصيل معارف تفصيليه محتاج است كه از الواح قواى بدنى اكتساب نمايد . عطّار : ز تن راهى به دل بردند ناگاه * ز دل راهى به جان آنگه به درگاه چه در قواى حسيّه صورت سمع غير صورت بصر است و همچنين كلام و ساير صفات غير متناهيه . در كتاب مرصاد العباد ( 2 ) ( 2 ) مرصاد العباد ، چاپ رياحى ، ص 213 است كه « روح تا در اماكن روحانى بود ، هنوز به جسم انسانى تعلّق ناگرفته ، به مثال طفلى بود در رحم مادر كه آنجا غذاى مناسب آن مكان يابد ( 3 ) ( 3 ) همان : بايد . ، و او را علمى و شناختى باشد لايق آن مقام ، و ليكن از غذاهاى متنوّع و علوم و معارف مختلف كه بعد از ولادت توان يافت محروم و بى خبر بود ( 4 ) ( 4 ) همان : باشد . همچنين روح را در عالم ارواح از حضرت عزّت ( 5 ) ( 5 ) همان : جلّت . غذايى كه مدد حيات او كند مى بود ، مناسب حوصلهء روح در آن مقام ، و به كلّيات علوم و معارف اطّلاع روحانى داشت ، و ليكن از غذاهاى گوناگون « أبيت عند ربّى يطعمني و يسقيني » ( 6 ) ( 6 ) بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 207 محروم بود ، و از معارف و علوم جزئيات عالم شهادت كه به واسطهء