و بنا بر تطابق ميانهء روح انسانى و بدن جسمانى كه مظهر آثار روح و نتج ( 1 ) و صورت اوست ، همچنان چه بعضى اغذيه و اشربه نسبت به امزاج بدن مضرّ است و بعضى نافع ، همچنين اقوال و افعال و اخلاق كه از انسان صادر مىشود ، بعضى موجب صفاى جوهر روح مى گردد و علامت سعادت جاودانى و نشانهء سلامت و رستگارى دو جهانى ، و بعضى از آن تيرگى جوهر نفس و كدورت باطن مى افزايد و مؤدّى به شقاوت و گرفتارى اخروى مى گردد . و همچنان چه عمل كردن به علم ابدان ، موجب حفظ صحّت و اعتدال مزاج بدن است و اطبّا مأخذ آنند ، هر آينه به جاى آوردن علم اديان ، سبب حفظ صحّت و استقامت احوال روح است ، و انبيا - عليهم السلام - كه اطبّاى نفوسند ، به نور وحى و تعليم الهى آن را دريافتهاند و به امّت رسانيده ، خلايق را از فوايد و مفاسد جميع اعمال و اخلاق و احوال آگاهانيدهاند . گلشن :
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٢٥٤
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم
چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس * كه در سراچهء تركيب تختهبند تنم
درين ره ، انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند
وز ايشان سيّد ما گشته سالار * همو اوّل همو آخر درين كار
يعنى در اين راه نزول و عروج و مبدأ و معاد ، انبيا كه به حسب كمال ذاتى اطّلاع بر حقايق امور و منازل و مراحل و ممدّات و موانع راه حقيقت يافتهاند ، چون ساربانانند ، يعنى چنان چه ساربان در كاروان ضبط و نگاهبانى اشتران مى نمايد و كاروان را با احمال و اثقال به وسيلهء اشتران باردار به منزل مى رساند ، انبيا - عليهم
هامش
( 1 ) نتج : خارج شدن چيزى از چيزى و نشو يافتن آن