پس فرق ميان انبيا و اوليا و ساير مؤمنين و كفّار آن است كه انبيا و اوليا را در دنيا سماع « أ لست » كشفا و عيانا حاصل است و مؤمنان را اثرى از لذّت آن سماع در مذاق مانده ، و منشأ نور ايمان به غيب در ايشان شده ، على قدر مذاقاتهم و مشاربهم . مولانا :
همچنان آن ذوق آواز الست * در دل هر مؤمنى تا حشر هست
قال الشيخ أبو يزيد : « لا يؤمن بالغيب من لم يكن معه سراج من الغيب » . امّا كفّار را آن حال نسيا منسيا است نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ ( 1 ) چه از تراكم حجب طبيعت كه حائل اشراق نور فطرت است ، تيرگى ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ( 2 ) بر باطن ايشان به نوعى استيلا يافته كه آثار نورانيت در نفوس ايشان نگذاشته . پس هر صاحب دولت را كه در نهايت كار مرجع و منتهاى او وصول به حضرت حقّ عزّ و علاست ، در مبدأ اولى و عهد « الست » بر طينت روحانيت و ذرهّء انسانيت او خمير مايهء رشاش نور الهى نهادهاند كه : « إنّ اللّه خلق الخلق فى ظلمة ، ثمّ رشّ عليهم من نوره . فمن أصابه ذلك النور فقد اهتدى و من أخطاه فقد ضلّ » . ( 3 ) مولانا :
حقّ فشاند آن نور را بر جانها * مقبلان برداشته دامانها
و آن نثار نور را وا يافته * روى از غير خدا برتافته
هر كه را دامان عشقى نابده * ز آن نثار نور بى بهره شده
آن بهرهمندان از رشّ نور الهى كه دامان عشقى داشتند و حبّى مشرب بودند ، در تجرّع جام « الست » ذوقى به كام جان ايشان رسيده كه اثر لذّت آن سماع هرگز از مذاق ايشان بيرون نشود . مولانا :
الست از ازل همچنان شان به گوش * به فرياد قالوا بلى در خروش
زندگى اين قوم ، بدان ذوق است و ميل آن نور در ايشان هميشه به مركز و
هامش
( 1 ) التوبه : 67 .
( 2 ) النور : 40
( 3 ) نصّ النصوص ، ص 882 .