عن رتبة الفضيلة و إن أخرج عن دار الكرامة . فلذلك قال : ثُمَّ اجتْبَاهُ ربَهُُّ ( 1 ) و لمّا حجبهما عن مقام الوصال و أدخلهما دار الفراق ، أخبرهما أنّهما يحييان فى الأرض بروح المعرفة و رزق المشاهدة ، و يموتان فى حجر الشفقة عن صولة الحال و المكاشفة . فتخرجان منها بنعت التوحيد و المحبّة بقوله تعالى : ( 2 ) فِيها تَحْيَوْنَ وَ فِيها تَمُوتُونَ وَ مِنْها تُخْرَجُونَ .
چون بلاى قرب ديد آدم ز دور * سوى ظلمت باز آمد او ز نور
ديد دنيا گشت زار خويشتن * لاجرم كرد اختيار خويشتن
نيست دنيا بد اگر كارى كنى * بد شود گر عزم دينارى كنى
آن يكى در پيش شير دادگر * ذمّ دنيا كرد بسيارى مگر
حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد * بد تويى زيرا كه دورى از خرد
هست دنيا بر مثال كشتزار * هم شب و هم روز بايد كرد كار
ز آنكه عزّ و دولت دين سر به سر * جمله از دنيا توان برد اى پسر
تخم امروزينه فردا بر دهد * ور نكارى اى دريغا بر دهد
پس نكوتر جاى تو دنياى توست * ز آنكه دنيا توشهء عقباى توست
تو به دنيا در مشو مشغول خويش * ليك در وى راه عقبى گير پيش
چون چنين كردى تو را دنيا نكوست * پس براى دينت دنيا دار دوست
هيچ بيكارى نبيند روى او * كار كن تا ره دهندت سوى او
هر چه ز اينجا مى برى آن زان توست * نيك و بد درد تو و درمان توست
توشه ز اينجا بر ، گر آدم گوهرى * كان خورى آنجا گر اينجا مى برى
« ثمّ بسط اللّه سبحانه له فى توبته » باز گسترانيد و منبسط گردانيد حقّ تعالى او را در توبهء او . يعنى : بگشاد خداى تعالى بر روى او در توبه و بازگشت به حقّ تعالى .
هامش
( 1 ) طه : 122 .
( 2 ) الأعراف : 25