كاغ كاغ و نعرهء زاغ سياه * دائما باشد به دنيا ( 1 ) عمر خواه
همچو ابليس از خداى پاك فرد * تا قيامت عمر تن در خواست كرد
گفت : أنظرنى إلى يوم الجزا * كاجكى ( 2 ) گفتى كه تبنا ربّنا ( 3 ) زندگى بى دوست ، جان فرسودن است * مرگ حاضر ، غايب از حقّ بودن است
عمر و مرگ اين هر دو با حق خوش بود * بى خدا آب حيات آتش بود
آن هم از تأثير لعنت بود كو * در چنان حضرت همى شد عمر جو
از خدا غير خدا در ( 4 ) خواستن * ظنّ افزونيست كلّى كاستن
خاصه عمرى غرق در بيگانگى * در حضور شير روبهشانگى
عمر بيشم ده كه تا پستر روم * مهلم افزون ده كه تا كمتر شوم
تا كه لعنت را نشانه او بود ( 5 ) * بد كسى باشد كه لعنت خو ( 6 ) بود
هامش
( 1 ) مثنوى : چاپ رمضانى ، ص 291 : بدن را .
( 2 ) همان : كاشكى
( 3 ) همان : تب يا ربّنا .
( 4 ) همان : را خواستن
( 5 ) همان : شود .
( 6 ) همان : لعنت جو