كما قال اللعين : « أ أسجد لبشر خلقته من صلصال » . ( 1 ) رسالتين :
گفت كه بود خاك پست بى وجود * كاتش عالى كند بر وى سجود
مى ندانست او كه حق با آن علوّ * در نقاب خاك پوشيدست رو
ز آنكه حقّ در نيستى دارد قرار * هستى حق را به هستى نيست كار
جز يكى در هر دو عالم نيست هست * پس دو هستى چون تواند نقش بست
خاك را چون ديد پست و بى وجود * بى حلول آمد در آن منزل فرود
قال ابو عثمان : ( 2 ) « فتح اللّه أعين الملائكة بخصائص آدم و أعمى عين إبليس عن ذلك ، فرجعت الملائكة إلى الاعتذار ، و قام إبليس على منهج الإحتجاج بقوله : قالَ ما مَنَعَكَ أَلّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ ( 3 ) . مولانا :
چشم شيطان غير طين او نديد * طين او را ديد و دين او نديد
مولانا :
بليس وار ز آدم مبين تو آب و گلى * ببين كه در پس گل صد هزار گلزارست
مصباح :
ابليس بديد صولت خويش * ديد آتش تيز و قوّت خويش
در صورت آمد صفى ديد * گل ديد چو معنيش خفى ديد
او را گل و خاك تيره پنداشت * معنيش كه نور بود بگذاشت
در آينه عكس خويشتن ديد * نور دل و جان نديد و تن ديد
ز آن گفت كه بهتر آتش از گل * كو ديد گل سياه نه دل
هامش
( 1 ) قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خلَقَتْهَُ مِنْ صَلْصالٍ الحجر : 34
( 2 ) مج ، دا : قيل .
( 3 ) الأعراف : 12 ، و ص : 76