حقّ چو ديد استادگىّ نوريان * كرد ايشان را به اسما امتحان
جمله عاجز ماندند و ممتحن * مى نيارستند ز آن بيرون شدن
هر گره بودند از اسمى فيض بر * وز دگر اسما به كلّى بى خبر
پس كليد آن مناص ( 1 ) و آن گشاد * حقّ تعالى در كف آدم نهاد
ز آنكه آدم جامع مجموع بود * ز آن همه درها خدا بر وى گشود
چون گشاد آن ز آدم يافتند * لاجرم در سجدهاش بشتافتند
صافيان بودند خالى از شرر * شبههشان زايل شد از آن يك نظر
جمله ز امر حقّ زبون او شدند * نى شناساى شئون او شدند
باز شيطان سركشى آغاز كرد * چون شرارت داشت شد سوى نبرد
علما اختلاف كردهاند در آنكه ابليس از ملائك است يا از جنّ ابن عبّاس و اكثر مفسّرين بر آنند كه از ملائكه است ، و بعضى گفتهاند كه از جنّ است به دليل قوله تعالى : ( 2 ) إِلّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ أى من الملائكة الذين هم خزنة الجنّة ، و الدليل عليه قوله تعالى : ( 3 ) وَ جَعَلُوا بيَنْهَُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً و هو قولهم الملائكة بنات اللّه . « اعترتهم » ( 4 ) - أى غشيتهم - « الحميّة » الأنفة ، يقال : فلان ذو حميّة إذا كان ذا غضب و أنفة . يعنى فرا گرفت سراپاى ابليس و قبيل او حميت و آنفت و تكبّر . مصباح :
ابليس ز كبر گشت ملعون * كز خطهّء امر ماند بيرون
از نقطه محيط سان برون ماند * در چاه ستيزه سرنگون ماند
وين طرفه كه گر چه بر كنارست * بر خطهّء شهر روح يارست
خودبين مشو اى پسر كه خودبين * باشد بر نيك مرد بدبين
هامش
( 1 ) مناص : پناهگاه ، جاى گريز .
( 2 ) الكهف : 50
( 3 ) الصافّات : 158 .
( 4 ) نهج البلاغه : اعترته