تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
لاجرم او رو به استغفار كرد * و آن لعين از توبه استكبار كرد حرص خلق و فرج هم از بدرگى است * ليك منصب نيست اين اشكستگى است بيخ و شاخ اين رياست را اگر * باز گويم دفترى بايد دگر صد خورنده گنجد اندر گرد خان * دو رياست مى نگنجد در جهان هست الوهيت رداى ذوالجلال * هر كه در پوشد برو گردد و بال تاج ز آن اوست ، آن ما گهر * واى او كز حدّ خود دارد گذر

« و تعزّزوا ( 1 ) بخلقة النّار » و خويشتن را عزيز و منيع القدر دانستند به واسطهء آنكه خلقت ايشان از آتش است كه مرتبهء او فوق ساير عناصر است . رسالتين :

عزّتى كابليس در خود ديده بود * ديد كآمد آدم از وى در ربود از فراق عزّت آمد در خروش * ز آتش حقد و حسد مى كرد جوش از حسد شد كور و آدم را نديد * ز آن سبب از سجدهء او سر كشيد آتشين خو بود و ظلمانى نهاد * ز آن سبب در وادى جهل اوفتاد چون ملك گر كردى آدم را سجود * ز احسن التقويم بردى فيض و سود ليك چندان سر كشيد از اوستاد * كه به زور خويش در اسفل فتاد

« و استوهنوا ( 2 ) خلق الصّلصال » و حقير و مهين شمردند مخلوق از صلصال را ،

هامش
( 1 ) نهج البلاغه : و تعزّز .
( 2 ) همان : و استوهن