خودبين باشد لعين هميشه * خودبينى را مساز پيشه
« و غلبت عليهم ( 1 ) الشّقوة » و غلبه كرد بر ايشان شقاوت و بدبختى . مولانا :
اى بسا بدبخت خرمن سوخته * كه نخواهد شمع كس افروخته
به اين گستاخى و بى ادبى خود را از درگاه عزّت مطرود ابد ساخت و در معرض خطاب وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى ( 2 ) انداخت . مولانا :
هر كه گستاخى كند در راه دوست * رهزن مردان شد و نامرد اوست
بد ز گستاخى كسوف آفتاب * شد عزازيلى ( 3 ) ز جرأت ردّ باب
هر چه بر تو آيد از ظلمات و غم * آن ز بى باكى و گستاخى است هم
از خدا جوييم توفيق ادب * بى ادب محروم گشت از لطف ربّ
از ادب پر نور گشتست اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك
بى ادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد
زلّت آدم ز اشكم بود و باه ( 4 ) * و آن ابليس از تكبّر بود و جاه
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : عليه .
( 2 ) سورهء ص : 78
( 3 ) عزازيل : از نامهاى قديمى شيطان ، نام شيطان
( 4 ) زلّت : لغزش ، گناه و خطا ، باه : شهوت