و ملكوت انسان كه از فَإِذا سوَيَّتْهُُ وَ نَفَخْتُ ( 1 ) است ، ممتاز فرمود در اشاره به آن بقوله : ثُمَّ أنَشْأَنْاهُ خَلْقاً آخَرَ ( 2 ) . و تعيين نفرموده از قبيل مراتب مثل نطفه و علقه و مضغه . خلقا آخر فرمود به ابهام ، تعظيما لشأن هذا الخلق و أكدّه بقوله : فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 3 ) . يعنى بعد از تكميل صورت ظاهر او درجة بعد درجة حسب الحكمة البالغة انشا كرديم او را خلقى ديگر كه مشابهت ندارد با انواع خلق سابق يعنى خلق حيوان از نبات و نبات از جماد تا بتوان گفت كه خلق انسان است از حيوان . چه هر يك از صورتين مخلوق و مخلوق منه از عالم ملك و شهادتند و مشاهد و محسوس ما . امّا در اين خلق ، هر يك از صورتين مخلوق و مخلوق منه كه صورت باطن انسان است و صورت حقّ تعالى كما قال : فَإِذا سوَيَّتْهُُ از عالم غيب و ملكوت است . فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 4 ) الّذى خلق الإنسان أحسن المخلوقين . لأنهّ خلقه على صورته و لهذا استوعب جميع اسمه و صفته . گلشن :
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٦٥
از آن دانستهاى تو جمله اسما * كه هستى صورت عكس مسمّا
عطّار : ( 5 )
نيست آدم نطفهاى از آب و خاك * هست آدم سرّ قدس و جان پاك
صد جهان پر فرشته در وجود * نطفهاى را كى كند آخر سجود
آرزو مى نكندت اين مشت خاك * تا شود اين مشت خاكت جان پاك
قاسم :
تعيّنات جهان در ميان بيم و اميد * ز آسمان به زمين و ز ذرهّ تا خورشيد
هامش
( 1 ) الحجر : 29 ص : 72 .
( 2 ) المؤمنون : 14
( 3 ) همان .
( 4 ) المؤمنون : 14
( 5 ) مج : عطار فرمايد