روح ناطقه را بيافريد ، قباى نور قدم درپوشيد ، تاج بقا بر سر نهاد ، در ظلّ جلال و جمال بنشاند ، در يمن يمين احديت به مشاهده تربيت داد . از آن است كه سايهء طوبى قدم و آفتاب بامداد عدم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت كه « الأرواح فى يمين الرّحمن » . بعد از خلق روح ، صورت آدم را بيافريد چهل هزار سال به دو تجلّى كرد . حديث « خمّر طينة آدم بيده أربعين صباحا » ( 1 ) در حديث طبيب بيماران عشق ازل بنگر . آن صورت را در سايهء عرش پرورد چون تمام شد ، گفت : قالَ يا ( 2 ) آن گاه روح را از فلق صبح فعل در او دميد ، گفت : فَإِذا سوَيَّتْهُُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ ( 3 ) . چون تخصيص اين دو اضافت بيافت ، متخلّق به خلق قدم شد جهان به نور او روشن كرد ، او را گفت : صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ( 4 ) . چون در انسانيت كمال بداد ، خود را بستود بى حدث گفت : فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 5 ) انتهى كلامه . » و همچنين ذكر كرده است حقّ تعالى در خلق فرزندان آدم و عناصر اصليه كه از آن مخلوق شدهاند ، حالة بعد حالة در هفت درجه ، همچنان كه آدم - عليه السلام - و تنبيه فرموده ( 6 ) كه ايشان را در هفتم درجات انسان گردانيده حيث قال تعالى : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ( 7 ) . و اين از آن وجه است كه ايشان از آدمند و آدم از سلالهء طين بود . ثُمَّ جعَلَنْاهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ( 8 ) ، اين شش مرتبه است از خلق كه تعلّق به ملك و شهادت انسان دارد چه مراتب خلق جسمى است از جسمى ديگر كه خلق نبات از جماد است و نبات از نبات و حيوان از نبات . امّا خلق صورت باطن
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٦٤
هامش
( 1 ) مفاتيح الغيب ، ملا صدرا ، ص 220 .
( 2 ) سورهء ص : 75
( 3 ) الحجر : 29 و ص : 72 .
( 4 ) غافر : 64 و التغابن : 3
( 5 ) المؤمنون : 31 .
( 6 ) دا : فرمود
( 7 ) المؤمنون : 12 .
( 8 ) المؤمنون : 14 - 13