از قوهّء شيطنت به قدر آنچه در فخّار از اثر نار هست و امّا شيطان ، اصل او از زبانهء آتش است كه هيچ استقرار ندارد . و در جايى ديگر تنبيه فرمود به نفخ روح خويش در او ، بقوله تعالى : إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سوَيَّتْهُُ وَ . ( 1 ) مولانا : ( 2 )
دام تن را مختلف احوال كرد * مرغ جان را خاك بر دنبال كرد
روح را در صورت پاك ، او نمود * اين همه كار از كفى خاك ، او نمود
و حضرت امام اهل عرفان - عليه سلام اللّه الرحمن - اشاره كرد بقوله : « ثمّ جمع من حزن الأرض - إلى قوله - حتّى صلصلت » به درجات ششگانهء مذكوره على اقلّ عبارت و ادلّ اشارت . باز به درجهء سابعه كه تكميل به نفخ روح است ، بقوله - عليه الصلاة و السلام - : « ثمّ نفخ فيها من روحه » پس در دميده خداى تعالى به نفس رحمانى خويش در آن صورت مصلصلهء مسواة معدله از روح خويش كه از آن است حيات هر حىّ و به آن است قوام هر شيء .
فيه من روحى چه تشريف است اين * علّم الأسماء چه تعريف است اين
اثر نفخ روح الهى در او علم ذوقى تحقيقى اوست به جميع اسماى الهيه .
مولانا :
جان صافى بستهء ابدان شده * آب صافى در گلى پنهان شده
« فمثلت » أى فانتصبت الصورة المنفوخة فيها روحه تعالى حال كونها « إنسانا » .
فى الصحاح : مثل بين يديه مثولا ، انتصب قائما يعنى آن صورت مخلوقه از تربت مطروحه در ارض ، بعد از نفخ روح الهى در او برخاست در حالتى كه مشكّل بود به اجمل هيئتى روحانى و مصوّر به احسن صورتى انسانى . عطّار :
هامش
( 1 ) سورهء ص : 71 .
( 2 ) مج : مولانا گويد