تفكّر كن تو در خلق سماوات * كه تا ممدوح حقّ گردى در آيات
ببين يك ره كه تا خود عرش اعظم * چگونه شد محيط هر دو عالم
چرا كردند نامش عرش رحمان * چه نسبت دارد او با قلب انسان
چرا در جنبشند اين هر دو ما دام * كه يك لحظه نمى گيرند آرام
مگر دل مركز عرش بسيط است * كه اين چون مركز ، آن دور محيط است
برآيد در شبانهروزى كما بيش * سراپاى تو عرش اى مرد درويش
از او در جنبش اجسام مدوّر * چرا گشتند يك ره نيك بنگر
ز مشرق تا به مغرب همچو دولاب * همى گردند دائم بى خور و خواب
به هر روز و شبى اين چرخ اعظم * كند دورى ( 1 ) تمامى گرد عالم
وز او افلاك ديگر هم بد انسان * به چرخ اندر همى باشند گردان
هامش
( 1 ) دا : دور