حقيقت باشد الّا آن كس كه ظاهر باشد بذاته متطوّر ( 1 ) در صور احوال و شئون خويش . « و كان حكمها معه حكم من امتاز عنه من وجه مّا » يعنى باشد حكم آن احوال و تطوّرات با ظاهر در آن حكم آنچه امتياز است از او به وجهى از وجوه ، و منه بدؤه و ظهوره ، همچون عقول و نفوس و صور كه ممتازند از ظاهر در ايشان كه حقّ تعالى است امتيازى اعتبارى و هر آينه صور ، احوال و شئون ذات اويند به آن معنى كه ذات او متطوّر شده در صور معنويهء خويش ، باز در صور روحانيه ، بعد از آن مثاليهّ و حسيّه ، كما قيل : لمّا شاء الحقّ أن وجد العالم فتعقّل و تنفّس و تطبّع و تجسّم فمتى شاء تجرّد . پس اگر بخواهد مجرّد مىشود از آن ملابس و باز مى گردد همچنان چه بود مجرّد از آن صور و اوصاف و احوال . « فصار مظهرا لما لم يتعيّن منه و لم يتميّز » يعنى پس بازگردد حقّ تعالى مظهر آنچه متعيّن و متميّز نشده از ذات او قبل از ظهور به او . « و هذا شأن الحقّ تعالى فله أن يكون ظاهرا حال كونه مظهرا و مظهرا حال كونه ظاهرا . » و اين شأن حقّ تعالى است كه ظاهر باشد در حالتى كه مظهر باشد به آنكه ظهور او در صورتى باشد غير زائده بر ذات او و غير مميزّهء از او زيرا كه صفات او عين ذات اوست و كمالات او از ذات اوست ، لا يحتاج إلى غير ذاته . پس در حالتى كه ظاهر است مظهر صورت ظاهر است . ثمّ قال - عليه السلام - : ( 2 ) « لم يسبق له حال حالا ، فيكون أوّلا قبل أن يكون آخرا ، و يكون ظاهرا قبل أن يكون باطنا . » يعنى هرگز نبود كه حقّ تعالى را ظهور در مظاهر نبود ، و هرگز نباشد كه نباشد تا توان گفت كه در وقتى باطن است و نه ظاهر است ، و اوّل است و نه آخر است . از براى آنكه باطنيت و ظاهريت حقّ تعالى و اوّليت و
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٢٢
هامش
( 1 ) دا ، مج : متصوّر .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 65