تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩

سخن

گنجينه بود عقل و كليدش چو زبان * رهزن بكمين نشسته گوش دگران سنجيدن هر سخن حراست بر اوست * بيهوده دهن باز مكن بهر بيان
الكلام فى وثاقك ، ( إلخ ) سخنها در قيد و گرو خود شخص باشد و چون گفته نشد بر زبان نبايد آورد و آن كس كه نسنجيده گويد در گرو و بند آن مى باشد ، نيز زبان خويش را نگه دار آن سان كه اندوخته‌ات را پنهان دارى و تو اى مؤمن و با خرد نگو سخنى را كه نسنجيده و خويش درك ننموده‌اى و با گفتن هر كلمه نابجا نعمتى از دست مده كه بى جا گفتن از دست دادن نعمت عقلى باشد و گنجينه عقل را كه زبان كليد آن و رهزنش گوش ديگران است بپاسدارى سنجيدن و عقل بسيار و سخن بيهوده و ندانسته آغاز مكن كه رهزنان ( گوش مردم ) ترا بشناسند بعد از گفتن ، و دانستنيهايت از زبان آشكار گردد و رسوايت نمايد پس : عقل گنجينه ايست كه كليدش زبان و پاسبانش سنجيدن است كه گوش شنونده چون رهزنى بكمين نشسته و سخن بربايد و تو شناخته شوى چه كسى و چه مقامى دارى و آن عده از خردمندان بيهوده سخن نگويند و زبان نگه داشته خود را رسوا ننمايند از گفته نابجاى خويش
منتخب نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 149 | احمد على بابائى