شتاب و سستى
نايافته گر شتاب و تعجيل كنى * در خويش حماقت همچو تكميل كنى
گر وقت مناسب شده در پيروزى * بايد كه به خود شتاب تحميل كنى
من الخرق المعاجلة قبل الامكان ، ( إلخ ) ابلهى و ندانستن و حماقت بر آن كس باشد كه شتاب نمايد قبل از دست يافتن و سستى نمودن وى بعد از رسيدن بر وقت مناسب ، كه شتاب را خردمندان افراط مى دانند زيرا شتاب نمودن بكارى كه هنوز موفق نشده و نايافته است چون كوده راهى است كه چاههاى نابودى در آن بسيار است و سستى نمودن و غفلت را خردمندان ناسپاسى از نعمات خداى متعال مى دانند ، چنان كه بر آنهاست نعمتها ولى دور مى گردانند و گرسنه زير درخت پر بار نعمت نشسته و نگاه خويش را بر آن دوخته دارند كه اينان از غافله زندگى عقب مانده و خسته و نااميد و پشيمان جهان را به ديگران سپرند .
پس : اگر بدست نيامده را شتاب و تعجيل نمايى همانا كه بر خويش ابلهى و حماقت را تكميل مى كنى و چون راه پيروزى بدست آمد و وقت مناسب براى موفقيت بود آن ساعت است كه بايد شتاب نمايى تا موفق و پيروز گردى ، و گر نه باز ماندهاى از غافله بخت و نااميد روى كه سود نااميدى هيچ است و اشك ندامت .