تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

استاد

تندى زبان به آنكه آموخت سخن * جايز نبود كه داند آن نكته ز فن و آن كس كه ترا هادى و استاد بود * بيش از تو بداند سخنت تند مكن
لا تجعلن ذرب لسانك ، ( إلخ ) زبانت را تند و تيز مگردان به آنكه ترا گويا نموده و همچنين راسخ و حقيقت بودن گفتارت را به آن كه ترا راهنما بوده اصرار مكن چنان كه بر آموزگارت نتوانى تندى نمود و از گفتار خويش بر او زخم زبان زنى كه مبادا در شنيدن جواب خاموش گردى همان كه استاد و راهنما آنچه آموخت ميداند و بلكه اندكى را نيز بر تو نياموخته است ، و آن زمان است كه در شنيدن جواب امكان لغزش داشته و خجل گردى و خردمند و عاقل آن كسى است كه بر راهنما و استاد خود تندى زبان خويش را نشان ندهد و راسخ بودن گفتارش را بر او سخت نگيرد كه ميداند اوست آموزنده وى اين دانستنى ها را و اندكى نيز نياموخته بدليل آنكه اندك اندك او را هوشيار و با دانش خواهد كرد و هنوز به انتهاى دانش خويش او را نياموخته است . پس : بر آنكه زبان ترا گويا نموده تندى زبان خويش را بر او نشان مده كه سزاوار نيست و نيكو نباشد ، همانا اوست استاد سخن تو و هر گفته‌ات را نكته بنكته ميداند و بيش از آنچه كه مى دانى بر اوست علم و دانش .