مجمع البيان فرموده : اصل غرب به معنى تباعد و « حدّ » است
، مغرب : محلّ غروب .
« اغتراب » غربت و دورى از وطن موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در خ 4 51 فرموده : « غرب رأى امرء تخلّف عنّى ما شككت فى الحق مذاريته » دور از حق است رأى كسى كه از من تخلّف كرد ، از آن وقت كه حق را يافتهام در آن شكى نكردهام .
دربارهء مؤمن عارف فرموده : « فهو مغترب اذا اغترب الاسلام و ضرب بعسيب ذنبه » خ 182 263 ، يعنى او غريب است زمانى كه اسلام غريب باشد معنى اين جمله در « ذنب » گذشت و در حكمت 56 فرموده : « الغنى فى الغربة وطن و الفقر فى الوطن غربة »
« غارب »
گردن . ما بين كوهان و گلوى شتر ، همان محلى كه افسار مى اندازند ، خطاب به دنيا فرموده : « اليك عنّى يا دنيا فحبلك على غاربك » نامهء 45 419 از من دور شو اى دنيا ، افسارت را بر گردنت انداختهام و در عدم قبول خلافت فرمود : به خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر حجت خدا تمام نمى شد افسار خلافت را به گردنش مى انداختم و آخرش را با كاسهء اوّلش آب مى دادم : « لالقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها » خ 3 50
مشارق مغارب زمين كه در خ 160 آمده روى زمين است .
« غراب »
: كلاغ و آن دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء اقسام موجودات كه حاكى از وسعت قدرت خداوند است فرموده : « و قدّر اقواتها و احصى اجناسها فهذا غراب و هدا عقاب و هذا حمام و هذا نعام » خ 185 272 روزى آنها را مقدّر كرده و انواع آنها را تا آخر شمرده است ، اين كلاغ است و اين عقاب ، اين كبوتر است و اين شتر مرغ .
دربارهء طاووس فرموده : « لما كان ذلك باعجب من مطاعمة الغراب » خ 165 237 كه در « طعم » گذشت
.
« غربيب »
( بر وزن عفريت ) : بسيار سياه جمع آن غرابيب است و اغلب در تأكيد به كار مى رود و فقط يك بار در « نهج » آمده است ، در وصف رسول اللّه صلى الله