به معاويه مى نويسد : « فاحذر الشبهة و اشتمأ لها على لبستها فانّ الفتنة طالما اغدفت جلابيبها و اعشت الابصار ظلمتها » نامه 65 456 حذر كن از شبهه و از اشتباه انداختن آن ، زيرا فتنه بسيار اوقات پردههاى خود را مى اندازد ( حق را مى پوشاند ) و تاريكى آن چشمها را نابينا مىكند
.
غدق
: ( بر وزن عقل ) ترشدن ، مثل ترشدن زمين با باران و بر وزن شرف به معنى آب زياد است و آن دو بار در « نهج » يافته است ، در دعاى استسقاء فرمايد : « اللهم . . . انشر علينا رحمتك بالسحاب المنبعق و الربيع المغدق » خ 115 172 ، خدايا رحمت خود را بر ما بگستران با ابر منفجر شونده و بهار پر آب . « عراص مغدقة » خ 192 293 ، عرصهها و جلگههاى پر آب
.
غدو
: غدوه و غداة : بامداد . يا از اول طلوع فجر تا طلوع آفتاب « غدوّ » جمع غدوه و غدوات جمع غداة است « غد » : فردا خواه فرداى حقيقى باشد يا به معنى زمان آينده ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، در ملامت ياران فرموده : « اقوّمكم غدوة و ترجعون الىّ عشيّته كظهر الجنيّة عجز المقوّم و اعضل المقوّم » خ 97 142 بامدادان شما را راست مى كنم ، شامگاهان چون كمان خميده پشت ، به سويم مى آييد ، راست كننده ناتوان شد و راست شونده خسته گرديد ، يعنى اصلاح شما ناشدنى است
« مغدى » مصدر ميمى است يعنى رفتن در بامداد « مراح » رفتن در شام .
دربارهء زاهد نمايان فرموده : « فتحلّى باسم القناعة و تزيّن به لباس اهل الزهادة و ليس من ذلك فى مراح و لا مغدى خ 32 75 يعنى در زهد نبوده است نه در شب رفتن و نه در روز رفتن ، و آن كنايه از « نبودن » است .
غذاء
: طعام . اعمّ از خوردنى و نوشيدنى ، سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، خطاب به انسان فرمايد : « فمن هداك لاجترار الغذاء من ثدى امّك » خ 163 234 كدام كس تو را هدايت كرد به مكيدن از پستان مادرت « غذىّ ترف » خ 221 يعنى غذا داده شده با نعمت پر وسعت و آن به معنى اسم مفعول است
.
غرب
: غرب و غروب : دور شدن :
« غربت النجوم غروبا : بعدت و توارت ، »
در