الرسل و هفوة عن العمل و غباوة من الامم » خ 94 139 ، او را در وقتى فرستاد كه سلسله پيامبران قطع شده بود و از عمل به دستور خدا انحراف پيدا شده بود و امّتها در نادانى بودند « تغابيت - تغاب - تغابى » در فرمان مالك همه به معنى ندانستن و جهل است
.
غث
: لاغربودن و لاغر . و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، و در وصف دنيا فرموده است : « فكانت كيوم مضى . او شهر انقضى و صار جديد هارثّا و سمينها غثّا » خ 190 282 ، دنيا مانند روزى بود كه گذشت و يا ماهى كه به سر آمد ، تازهء آن كهنه گرديد و فربهاش لاغر شد
.
غدر
: نقض عهد . خيانت :
« الغدر : ضدّ الوفاء او ترك الوفاء »
حيله هم خيانت است مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 259 فرموده : « الوفاء لاهل الغدر غدر عند الله و الغدر باهل الغدر وفاء عند الله » وفا با بيوفايان بيوفائى است با خدا و بيوفائى با بيوفاها ، وفاست نزد خدا .
« كلّ غدرة فجرة » خ 200 هر حيله و خيانت فجور است
« مغادره » ترك كردن « و كتاب غير مغادر » خ 114 كتاب و نامهء عملى كه هيچ چيز را ترك نمى كند مگر آنكه مى نويسد .
غدران : جمع غدير به معنى درهّ است . در وصف قرآن فرموده : « و ينابيع العلم و بحوره و رياض العدل و غدرانه » ج 198 315 قرآن چشمههاى علم و درياهاى آن است و باغات عدالت و جلگههاى آن و درهّهاى آن است
.
غدف
: اغداف : انداختن . مثل انداختن پرده ، گويند :
« اغدف الليل : ارخى سدوله - اغدفت المرأة قناعها على وجهها : ارسلته »
آن معناى پوشاندن و مستور كردن مىدهد ، و آن دوبار در « نهج » آمده است .
درباره طلحه و زبير و طلب كنندگان خون عثمان فرموده : « انّ معى لبصيرتى ما لبست و لا لبست و لا لبس علىّ و انّها للفئة الباغية فيها الحماء و الحمة و الشبهة المغدفة » خ 137 194 يعنى : شبههء خون عثمان كه حق را مى پوشاند ، معنى اين كلام و شأن مطلب در « حماء » گذشت به آنجا رجوع شود .