فرموده « و لم يخل اللّه سبحانه خلقه من بنى . . . سابق سمّى له من بعده او غابر عرفّه من قبله » خ 1 44 ، خداوند سبحان خالى نگذاشته مخلوق خود را از پيامبر پيشين كه پيامبر بعدى براى او معرّفى شده يا پيامبر بعدى كه پيامبر پيشين او را معرّفى كرده است ، منظور از « غابر » در اينجا پيامبر آينده و پيامبر باقى است .
« الجوع الاغبر » خ 102 148 گرسنگى سياه كه چهرهها را سياه و غبارآلود كند ، درباره صاحب رنج فرموده : « كانّى به و قد صار بالجيش الذى لا يكون له غبار و لا لجب و لا قعقعة لجم و لا حمحمة خيل » خ 128 چنان كه در « حمحمه » گذشت « غبّر جماعه » خ 83 در « مرح » خواهد آمد
. « غبر الالوان » خ 224 346 . « غبر » بر وزن قفل چنان كه در ( عقل - عقيل ) گذشت . جمع اغبر به معنى سياه چهره و غبار آلود است ، در حكمت 277 فرموده : « لا و الذى امسينا منه فى غبر ليلة دهمآء تكشر عن يوم اغرّ ما كان كذا و كذا » « غبر » بر وزن قفل به معنى بقيهّ ، دهماء به معنى سياه و « كشر » آشكار كردن دندان به وقت خنده و اغّر به معنى سفيد است .
يعنى : نه به خدائى كه از قدرت او در بقيهّاى از شب سياه به سر برديم كه روز سفيدى را در پى خواهد داشت چنان و چنان نبود ( سوگند عجيبى با عبارات عجيبترى )
غبش
: ( بر وزن عطش ) ظلمت و تاريكى ، جمع آن اغباش است ، در وصف قضات جاهل فرموده : « و رجل قمش جهلا موضع فى جهّال الامّة ، عاد فى اغباش الفتنة ، عم بما فى عقد الهدنة » خ 17 59 و مردى كه نادانى را در خود جمع كرده و به سرعت ميان جهّال وارد شده و در تاريكيهاى فتنه مى دود و كور است در بستن پيمان سازش ميان مردمان ، اين لفظ يك بار بيشتر در « نهج » نيامده است
.
غبط
: غبط ( بر وزن عقل ) و غبطه : آرزو كردن آنچه ديگران دارند بى آنكه زوال نعمت ديگران را بخواهد ، اسم فاعل آن غابط و مفعول آن مغبوط است « اغتباط » شاد شدن به حال خويش ، هفت مورد از آن در « نهج » آمده است .
در حكمت 263 فرموده : « صاحب السلطان كراكب الاسد ، يغبط بموقعه و هو اعلم