امثال آن با « عنق » يعنى گردن گرفتن تعبير آيد ، آن چهارده مرتبه در « نهج » آمده است ، به اشعث بن قيس كه حاكم آذربايجان بود مى نويسد : « و انّ عملك ليس لك بطعمة و لكنهّ فى عنقك امانة » نامهء 5 366 كارت كه بر عهدهء توست براى تونان و خورش نيست بلكه آن در گردن تو امانتى است .
دربارهء عذاب گناهكاران فرموده : « و امّا اهل المعصية فانزلهم شرّ دار و غلّ الايدى الى الاعناق و قرن النواصى بالاقدام . . . » خ 109 162
.
عنكبوت
: آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء قضات نادان فرموده : « فهو من لبس الشبهات فى مثل نسج العنكبوت : لا يدرى اصاب ام اخطأ فان اصاب خاف ان يكون قد اخطأ » خ 17 59 ، او در اشتباه كارها مانند عنكبوت است كه در تارهاى خود مانده نمى داند به حقيقت رسيده يا راه خطا رفته است ، اگر به حقيقت برسد مى ترسد كه خطا رفته باشد
.
عنان
: لگام . چهاربار در « نهج » يافته است : « من جرى فى عنان امله عثر باجله » حكمت 19 هر كه با لگام آرزوى خويش بتازد با مرگش در افتد ، در وصف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده : « و قد تلّون له الادنون و تألّب عليه الاقصون و خلعت اليه العرب اعنتّها و ضربت الى محاربته بطون رواحلها » خ 194 307 ، نزديكان بر او دگرگون شدند ، ( و يارى نكردند ) و دوران به دشمنى برخاستند ، عرب لگامهاى خود را از طاعت او خلع كردند و براى جنگ با او به شكم مركبها شلاق زدند
.
عنون
: عنن و عنون - به ضم اوّل - آشكار شدن :
« عنّ عنونا : ظهر امامه »
عنّان : ظاهر شونده : « عنون - به فتح اوّل - مبالغهء آن است در وصف دنيا فرموده : « و هى المتصدية العنون و الجامحة الحرون و المائنة الخون » خ 191 280 « متصديّه » زنى كه مى خواهد مردان را به خود متمايل كند يا حيوانى كه سركش است « عنون » زنى كه خود را در معرض ديگران قرار مىدهد يا حيوانى كه از ديگران جلو مى افتد و يا بيراهه مى رود .
يعنى : بدانيد كه دنيا چون حيوانى سركش و بيراهه رواست ، نافرمانى كه چون بخوانى راه رود ميايستد ، دروغگوست و خيانتكار
.