به رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر » خ 202 320 ، يعنى اين ظلم را به فاطمه كردند در حالى كه زمان رحلت تو طولانى نشده و ياد تو فراموش نگشته است .
« معاهد و معاهده » مرد و زن ذمّى : و لا تمّسنّ مال احد من الناس مصلّ او معاهد » خ نامه 51 425 كه در « صلوة » گذشت ، در خطبهء 27 69 از شبيخون لشكريان معاويه به شهر انبار و غارت آنجا فرموده : « و لقد بلغنى انّ الرجل منهم كان يدخل على المرئة المسلمة و الاخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها . . . فلو انّ امرء مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما » .
يعنى شنيدم مهاجم به خانهء زن مسلمان و زن ذمّى كه در پناه اسلام است در آمده گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى او در مى آورد . . . اگر مسلمانى از اين درد بميرد مورد ملامت نيست .
عهر
: فجور :
« عهر عهرا : فجر ، فهو عاهر »
اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده است در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله و سيّد عباده كلّما فسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خيرهما و لم يسهم فيه عاهر و لا ضرب فيه فاجر » خ 214 330 . يعنى هر وقت خدا خلق را با تناسل به دو فرقه تقسيم كرد ، او را در بهترين آن دو قرار داد ، فاجرى در اصل و اصلاب گذشته او سهيم نشده و فاسقى را در نسب او نصيبى نبوده است ، ( از اصلاب شامخه و ارحام مطهرّه بوده است )
.
عوج
: ( بر وزن شرف ) كجى ، بر وزن عنب ، شى ء كج ، اعوجاج نيز بدان معنى است ، آن ده بار در « نهج » به كار رفته است . و نوعا در اعوجاج و انحراف از حق و حقيقت است در وصف خداوند فرموده : « لم يزل قائما دائما اذ لا سماء ذات ابراج . . . و لا جبل ذو فجاج و لا فجّ ذو اعوجاج » خ 90 123 او قائم و دائم بوده است آنگاه كه نه آسمان پر از ستاره بود و نه كوهى با راههاى گشاده و نه درهّاى پيچ و خم دار
.
عود
: برگشتن . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، درباره خلافت خويش فرموده است : « الا و انّ بليتّكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيهّ صلّى الله عليه