طالب آن باشد ، او را كور گرداند
. « عميا » مؤنّث اعمى است « فتنه عمياء مظلمة » خ 93 دربارهء غصب خلافت فرموده : « فطفقت ارتأى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عمياء » خ 3 48 ، شروع به فكر كردم كه آيا با دست خالى بستيزم يا بر ظلمت كور ( انحراف حاصل شده از غصب خلافت ) صبر كنم .
عنت
: ( بر وزن شرف ) مشقّت و سختى .
« عنت الرجل عنتا » يعنى بر او مشقت وارد شد
به معنى فساد نيز آيد « تعنّت » اذيت كردن و ذلّت و مشقّت كسى را خواستن ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، در حكمت 320 به سائلى كه از مشكلى سئوال مى كرد فرمود : « سل تفّقها و لا تسئل تعنّتا فانّ الجاهل المتعلم شبيه بالعالم و انّ العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنّت » يعنى براى دانستن بپرس نه براى به زحمت انداختن و مغلوب كردن ، چون نادان متعلم مانند عالم است و داناى برون از انصاف مانند جهل آزار كننده است
.
عنج
: كشيدن و بلند كردن :
« عنجه جذبه فرفعه »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده ، در وصف طاووس فرمايد : « اذا درج الى الانثى نشره من طيهّ و سمابه مطّلا على رأسه كانهّ قلع دارىّ غنجه نوتيّة » خ 165 236 ، يعنى : چون به طرف ماده آيد ، دم خود را باز مىكند و آن را بالا مى برد و بر سر خود مى افزايد ، گوئى كه آن بادبان كشتى دارين است كه كشتيبان آن را برافراشته است
.
عند
: عنود به ضم اوّل - مخالفت با حقّ :
« عند عنودا : خالف الحق و ردهّ عارفا به »
عنيد : طاغى ، مخالف حق ، لجوج ، چهار مورد از آن در « نهج » به كار رفته است ، در خ 32 74 دربارهء زمان فرموده : « ايّها الناس انّا اصحبنا فى دهر عنود و زمن كنود ، يعدّ فيه المحسن مسيئا » مردم ما دچار روزگارى مخالف حق و زمانى ناسپاس شديم ، كه در آن ، نيكوكار بدكار حساب مىشود ، در وصف دنيا فرموده : « العنود الصدود » خ 191 ، طاغى و بازدارنده از حق ، « و تنقاد به بعد المعاندة » خ 222 ، با ذكر خدا منقاد شوى بعد از مخالفت حق
.
عنز
: بز ماده « الانثى من المعز » و آن دو بار در « نهج » آمده است در خ